سفارش تبلیغ
صبا ویژن
دوست از عهده دوستى برنیاید تا برادر خود را در سه چیز نپاید : هنگامى که به بلا گرفتار شود ، هنگامى که حاضر نبود هنگامى که در گذرد . [نهج البلاغه]
نجوای شبانه - بهشت نامطلوب
  • پست الکترونیک
  • شناسنامه
  •  RSS 
  • پارسی بلاگ
  • پارسی یار
  • در یاهو
  • می بینی؟.... نیازی نیست با تو سخن بگویند، درد یتیمی را از پشت پرده اشک هایشان می توان خواند. دیدگان معصومشان گویای رنجی عمیق است. بی کسی، مظلومیت، غربت... همه و همه را می توان در چشم هایشان دید. سه شبانه روز است با دیدن چهره های مهربانشان می سوزم و می سازم. سه شب است گریه ام را از آنها پنهان کرده ام. خودت قضاوت کن، چگونه باید تحمل کنم؟

    می بینی؟... می بینی مرا به چه روزی انداخته ای؟ نیمه شب مرا راهی بیابان فرقت کرده ای. دست یتیمانت را گرفته ام، بغضم را فرو خورده ام، آرام و بی سر و صدا از خانه ای که نفس رحمانی تو دیگر در آن نمی دمد، خارج شده ایم، از آن کوچه ی جگرسوز گذشته ایم و به سویت آمده ایم. سه شب است کارمان شده همین. تمام ساعات شبانه روز برای این دیدار لحظه شماری می کنیم. یتیمانت از صبح تا به شام در کنج خانه زانوی غم بغل گرفته اند و چقدر جانسوز است تحمل این درد وقتی می بینی یتیمی به یتیم دیگر دلداری می دهد.

    تا کنون علی را با این حال دیده بودی؟ "دل شکسته ای بر قبر پهلو شکسته نشسته است" این فاتح خیبر است که اکنون بر سر مزار تو خسته و دل آزرده ضجه می زند. این همان بوتراب است که آوازه ی دلاوری هایش را دشمن و دوست می دانند. این حیدر است، حیدر کرار، همو که جنگاوری اش در خندق، زبان روح الامین را نیز به تحسین گشود تا بین زمین و آسمان ندا در دهد:  "لا فتی الا علی لا سیف الا ذوالفقار"

    ریحانه ی علی! از کجا برایت بگویم؟ "چو نی گر نالم از سوز جدایی/ نیستان را به آتش می کشانم" داغ دل پر درد علی را تو بهتر از هر کس دیگر می دانی. خودت می دانی که با رفتنت چه آتشی به جانم زده ای. محرم اسرار مگوی علی تو بودی و بس و حالا با رفتنت چاه همدم علی شده است.

    یادش بخیر! رسول الله که دستت را در دستم گذاشت در دیدگانش خواندم که دارد تمام هستی اش را به من امانت می دهد، پاره تنش را، کوثرش را. حالا چگونه نزد او سرم را بلند کنم؟ چگونه بگویم با امانتت چه کردند؟ چگونه بگویم که "نگین خاتم پیغمبران بشکست"؟ علی امانت دار خوبی برای کوثر پیغمبر نبود. اما تو مرا نزد پدرت، رحمه للعالمین، شفاعت کن. بگو دست خیبرگشای علی بسته بود، بگو قلب علی خسته بود. بگو علی با خواهش من پشت در نیامد.

    ای کاش آن روز که در بستر بیماری برای رفتنت "عجل" می گفتی به فکر این روز علی هم می بودی. پر کشیدی و علی را جا گذاشتی. سلام مرا به رسول خدا برسان و به حضرتش بگو که "جای سیلی تا ابد بر چهره ی علی و شیعیانش خواهد ماند"



    ::: چهارشنبه 90/2/14::: ساعت 9:59 صبح
    نظرات شما:

    >> بازدیدهای وبلاگ <<
    بازدید امروز: 6
    بازدید دیروز: 7
    کل بازدید :71492

    >>اوقات شرعی <<

    >> درباره من <<

    >>لوگوی وبلاگ من<<
    نجوای شبانه - بهشت نامطلوب

    >>لینک دوستان<<

    >> فهرست موضوعی یادداشت ها <<

    >>آرشیو شده ها<<

    >>جستجو در وبلاگ<<
    جستجو:

    >>اشتراک در خبرنامه<<
     

    >>طراح قالب<<