سفارش تبلیغ
تبلیغات در پارسی بلاگ
وفا با بیوفایان ، بیوفایى است با خدا ، و بیوفایى با بیوفا وفا بود نزد خدا . [نهج البلاغه]
آرشیو - بهشت نامطلوب
  • پست الکترونیک
  • شناسنامه
  •  RSS 
  • پارسی بلاگ
  • پارسی یار
  • در یاهو
  • آیا علی (ع)از جانب خداوند به خلافت برگزیده شده بود؟ به بیان دیگر آیا "علی (ع) وارث حقی بود که از سوی پیامبر و خدا و نه مردم به ایشان اعطا شده بود؟ و در مقابل حکومت وقت باطلی بود که از سوی مردم و با رای مردم سر کار آمد؟" در اینجا لازم است دو مسئله مورد بررسی قرار گیرد:

    1-     اصولا حقانیت و مشروعیت یک حکومت با انتصاب از جانب خداوند تعیین می شود یا با رای مردم؟

    2-     در صورتی که رای مردم بر خلاف انتصاب خداوند باشد چه باید کرد؟

     

    در پاسخ به سوال اول باید به این مسئله دقت شود که اگر بپذیریم که رای مردم حقانیت یک حکومت را تعیین می کند، آنگاه با دو مشکل مواجه می شویم: الف) در طول تاریخ حکومت های سفاک و ظالم زیادی با رای مردم سر کار آمده اند. آیا این حکومت ها بر حق بوده اند؟ آیا حکومت یزید (که چه بسا با رضایت مردم همراه بوده است) حکومت بر حقی بوده است؟! آیا حکومت معاویه ، خلفای بنی عباس و ... حکومت های بر حقی بوده اند؟ از طرفی واضح است که ممکن است مردم در انتخاب و رای خود دچار اشتباه شوند و فردی را برگزینند که بر خلاف دستورات الهی رفتار کندو آیا حکومت این فرد بر حق است؟ ب) اگر حقانیت یک حکومت با رای مردم تعیین می شود پس چرا خداوند افرادی را به عنوان رهبر جوامع در برهه های مختلف زمانی منصوب کرده است؟ در حالی که بعضا این افراد با اقبال مردم مواجه نشده اند. آیا در این موارد می توان گفت که حکومت فردی که با رای مردم انتخاب شده است بر حق است ولی حکومت فردی که بوسیله خداوند منصوب شده است ناحق؟! مثلا در مسئله غدیر خداوند به پیامبر می فرماید "یا ایها الرسول بلغ ما انزل الیک من ربک و ان لم تفعل فما بلغت رسالته و الله یعصمک من الناس" (مائده/67). و در ادامه خطبه غدیر پیامبر می فرمایند: فاعلموا معاشر الناس، ان الله قد نصبه لکم ولیا و اماما" یعنی " ای مردم، بدانید که خداوند او را به ولایت و پیشوایی شما برگزیده است". پس در نهایت کدام حکومت بعد از پیامبر بر حق است؟ حکومتی که حاکمش را خدا انتخاب کرده یا حکومتی که حاکمش با رای مردم انتخاب شده است؟! اینکه پس از قتل عثمان امام علی (ع) در جواب درخواست مردم می فرماید که "مرا واگذارید و از دیگری بخواهید" هم باید با توجه به مطالب قبل و بعد از آن مورد بررسی قرار گیرد. ایشان می فرمایند: از من دست بدارید و دیگری جز مرا بطلبید که روی به کاری داریم که چهره ها و رنگهای گونه گون دارد. نه دلها را در برابر آن طاقت شکیبایی است و نه عقلها را تاب تحمل. در واقع حضرت با این جملات به نوعی با مردم اتمام حجت می کنند که اگر مرا به حکومت برگزینید برای برخی از شما گران تمام می شود. چرا که در ادامه می فرمایند: اگر دعوتتان را اجابت کنم با شما چنان رفتار خواهم کرد که خود می دانم". همچنین ایشان در نامه 62 نهج البلاغه می فرمایند: سوگند به خدا! نه در فکرم می گذشت و نه در خاطرم می آمد که عرب خلافت پس از رسول خدا را از اهل بیت او بگرداند یا مرا پس از وی از عهده دار شدن حکومت بازدارند.

    پاسخ سوال دوم نیز روشن است. چنانچه مردم حاکم بر حقی را که از سوی خداوند منصوب شده است و حقانیت دارد برنتابند، حاکم باید مانند علی (ع) رفتار کند و نباید حکومت خود را به مردمی که او را نپذیرفته اند تحمیل کند. اما این به معنای حقانیت حکومتی که با رای مردم انتخاب شده است نیست. در نامه 62 نهج االبلاغه حضرت می فرمایند: پس ترسیدم که اگر اسلام و طرفدارانش را یاری نکنم، رخنه ای در آن بینم یا شاهد نابودی آن باشم، که مصیبت آن بر من سخت تر از رها کردن حکومت بر شماست.

    م. پارسا

    ::: دوشنبه 88/9/23::: ساعت 9:56 صبح
    نظرات شما:

       کنار بستر پدر پریشان زانو زده بود. پدر دختر را فرا خواند تا رازی را در گوشش زمزمه کند.به ناگه چهره اش بر افروخته شد، مدتی بود مادر نخندیده بود.فکر کردیم پدر بزرگ خبر شفای خود را به مادر داده است.
       پدر جان، پدر بزرگ به مادر چه گفت؟
    دخترکم این سؤال را نپرس.خبری که پدربزرگت به مادر داد جگرم را سوزاند.مادرت اولین کسی است که به پدر بزرگت می پیوندد.
        سال یازدهم هجرت، سال وفات پیامبر، آغاز ماجرای غم در خانه ی علی بود.هنوز گرمای بدن رسول خدا بر بدن علی (علیه السلام) حس می شد که نابکاران زمانه در ثقیفه جمع شدند تا بر تاریخ مهر مظلومیت بزنند.از آن روز خانه ی علی روی شادی را به خود ندید.مدام نوید پیامبر در گوش علی طنین انداز بود که:((دخترم! بعد از من تو اولین کسی هستی که به بابا می پیوندی.))
        این بود که زهرا بر در خانه ی اصحاب می رفت تا عهد چند ماه پیششان را در غدیر به آنها یاد آوری کند.اما پاسخ چه بود؟(( دیر آمدی زهرا ، ما نمی توانیم بیعت خود را پس بگیریم.اگر زودتر می آمدی حتما با علی بیعت می کردیم.)) چه توجیه مضحکی!!! خدایا این مردم را چه شده است؟ هنوز چند صباحی بیش از رحلت رسول خدا نمی گذرد.
        آری زهرا می گریست. زهرا یر دستان بسته ی علی می گریست.زهرا بر مظلومیت شیعه می گریست.زهرا بر بی شرمی دنیا زدگان می گریست.زهرا بر وضع اسف بار آینده ی مسلمانان می گریست. زهرا می گریست... به زهرا بگویید یا شب گریه کند یا صبح.ما از دستش آسایش نداریم. 
        این روزها باید فریاد ((امان از دل زینب سر داد))... خوشحال شد .بالاخره مادر دست به دعا برداشته! خدا کند برای شفایش هم دعا کند.اما ... هر چه منتظر ماند... نه انگار مادر...((دخترم! می خواهم دعایی بکنم ،تو آمین بگو ))
                                             خدایا مرگ فاطمه را برسان!
                                         همسایه ها بخوابید،راحت تر از همیشه
                                         آخه صدای زهرا دیگه بلند نمی شه

     خدایا بابا راکمک کن...
                          دل بابا/دل دریا/دل طوفانی ابرا/چشاشون به چشم ماهه/کنار تربت زهرا
     حسنین روی پیکر مادر می افتند تا برای آخرین بار وداع کنند.
    ((یا علی حسنین را از مادر جدا کن که کائنات تحمل دیدن این صحنه را ندارند.))
    و ناگهان دو دست از قبر بیرون می آید:دخترم امشب پدر میزبان توست.
       مدینه در دهان شب فرو رفته است.مردمان همه خفته اند.سکوت مرموز شب گوش به گفت و گوی آرام علی دارد.
                                                     اشک می ریزد علی مانند رود
                                                     بر تن زهرا گل یاس کبود

        شب است و علی که سخت تنها مانده ، از امشب علی هم در شهر تنهاست و هم در خانه.بی پیغمبر،بی فاطمه.همچون کوهی از درد،بر سر خاک فاطمه نشسته است.شب خاموش و غمگین،زمزمه های تنهایی او را گوش می دهد.مدینه بی وفا و بدبخت در سکوتی وقیح فرو رفته است.
        نسیم نیمه شب کلماتی را که به سختی از جان علی بر می آید، از سر قبر فاطمه به خانه ی خاموش علی می برد.

    و امشب آغاز تنهایی علی است...
    و امشب آغاز مصائب بانوی صبر است...
    و امشب آغاز غربت حسن است...
    و امشب آغاز مظلومیت حسین است..
    و امشب آغاز بی کسی شیعه است... 

    همین الان دعا کنید... برای ظهور.
    علی یارتون.

     

       

     


       
        

       

     

     



    ::: شنبه 86/3/26::: ساعت 2:20 عصر
    نظرات شما:

       گلوله سفیر کشان و ناله زنان در امتداد راستای میان دره ی عمیق درجه و قله ی رفیع مگسک،از هفت شهر عشق گذر کرده و میدانی را که شهودش خوانند و عقول همیشه به گردش حیرانند، پشت سر گذاشت و به کوچه ای که کوی یار نام داشت رسید،وارد کوچه شد و سراغ خانه ای به شماره پلاک 223-616-cjرا گرفت و با بوسه ای درب خانه را دق الباب کرد، وارد خانه ی رب شد،سینه ای شکافت،حنجره ای به فریاد آمد،قلبی از تپش ایستاد ،نگاهی خیره شد، زنگ خانه ای به صدا در آمد،مادری از هوش رفت،صورتی خراش خورد،کودکی یتیم شد،کمر برادری شکست،خواهری بی برادر شد،قامت پدری خمید،همسری در سن 23 سالگی موهایش سپید شد،تا بیرقی دیگر به احترام پرچم سرخ کربلا ،پا بکوبد و به اهتزاز در آید.                                                                              ابوالفضل سپهر-دفتر سرخ       

    ::: یکشنبه 86/2/23::: ساعت 12:58 عصر
    نظرات شما:

    دیروز با یکی از دوستان روی این قضیه صحبت می کردیم که قیمت سیب زمینی مهم تره یا گشتاور شافت تراکتور؟
    من نظرم این بود که قیمت سیب زمینی مهم تره. چون وقتی مردم نتونن سیب زمینی بخرن هر چقدر هم که  تو تراکتور خوب طراحی کنی و با بهترین تراکتورها هم زمین رو شخم بزنی باز هم فایده ی چندانی نداره..حالا تو تا دلت می خواد گشتاور شافت بگیر!! حتی خود ساختن تراکتور هم باز نیاز به بررسی اقتصادی داره یعنی باید از لحاظ اقتصادی به سود مردم و جامعه باشه.این یعنی دید کلان، یعنی اینکه شما همه چیز رو به سود جامعه و بخصوص اقتصاد جامعه جهت بدی.تو جامعه ای که دست خیلی از مردم به دهنشون نمی رسه، قیمت سیب زمینی مهم تر از محاسبه ی گشتاور شافت تراکتوره.بخخصوص که فقر هم دیوار به دیوار کفره و دیگه بدتر .البته طراحی تراکتور هم مهمه و لی بعد از قیمت سیب زمینی!
    اما این دوست ما معتقد بود که طراحی تراکتور مهم تره.

    نظر شما چیه؟



    ::: دوشنبه 86/1/27::: ساعت 11:7 صبح
    نظرات شما:

    ببخشید که دیر شد!

    85 هم گذشت و نیومدی.به قول امام صادق(علیه السلام):(هیچ نوروزی نیست مگر آنکه ما در آن منتظرفرج(و ظهور مهدی موعود علیه السلام)هستیم.و این از آن روست که نوروز از روزهای (مقدس) ما و شیعیان ماست.)
       تا حالا بارها شنیدیم و شاید گفتیم که هر روزتان نوروز. ولی بذارید یه جمله ی قشنگ درباره ی نوروز از پیامبر(صلوات یادتون نره) براتون بگم. (اگر می توانید هر روزتان را نوروز کنید، یعنی هر روز در راه خدا به یکدیگر هدیه بدهید و با یکدیگر پیوند برقرار کنید) حتما هم شنیدین که (هر روزی که در اون معصیت خدا نکنیم عیده ).

    امیدوارم هر روزتون نوروز به معنای واقعی باشه!

    مبارک بادت این سال و همه سال                 همایون بادت این روز و همه روز 



    ::: یکشنبه 86/1/19::: ساعت 11:13 صبح
    نظرات شما:

    امان از دست این حقوق بشر این اواخر هم که در تمام نقاط دنیا به طور کامل حقوق بشر رعایت میشه و این واقعا موجب خوشحالیه!
    نمی دونم از دیمونا چی می دونید.فقط اینو بگم که(( دیمونا اسم یه روستا در مناطق بیابانی جنوب فلسطینه ولی از وقتی که رژیم صهیونیستی در سال 1953 فرانسوی ها رو راضی کرد که تو فعالیتهای هسته ای اسراییل مشارکت کنن دیگه دیمونا یه روستای ساده نیست. 
     
    راکتور اتمی دیمونا منبع تامین پلوتونیم برای تسلیحات اتمی اسراییله.طبق اطلاعات فاش شده توسط وانونو(کسی که در سال 1986یه سری از اطلاعات اتمی اسراییل رو فاش کرد)
    در آن زمان مقدار پلوتونیم تولید شده ی این راکتور سالانه حدود 40 کیلوگرم بود.اسراییل برای هربمب اتمی 4تا5کیلوگرماستفاده می کنه.روزنامه ی گاردین چاپ لندن هم می گه طبق تصاویر ماهواره ای اسراییل 100تا200بمب هسته ای تولید کرده.))به نقل از مجله ی همشهری جوان
    به این می گن حقوق بشر!فقط تنها چیزی که  این حقوق رو تضییع کرده فعالیتهای  علمی دانشمندای هسته ای ایرانه.امان از دست این ایرانیه...!!



    ::: یکشنبه 85/12/13::: ساعت 11:21 صبح
    نظرات شما:

    این اولین مطلبیه که توی این وبلاگ می نویسم.امیدوارم خوشتون بیاد.در باره ی عنوان وبلاگ هم بعدا
    صحبت می کنم.
    حالا که نه چون بلبل می خوانیم و نه چون رود میرویم پس بایید چون کوه بمانیم.

    کوه پرسید ز رود
    زیر این سقف کبود
    راز ماندن در چیست؟     گفت:در رفتن من
    کوه پرسید:و من؟         گفت:در ماندن تو
    بلبلی گفت:و من؟
    خنده ای کرد و گفت:     در غزلخوانی تو
    آه از آن آبادی
    که در آن کوه رود
    رود مرداب شود
    و در آن بلبل سرگشته سرش را به گریبان ببرد
    و نخواند دیگر
    من و تو بلبل و کوه و رودیم
    راز ماندن جز
    در خواندن من ماندن تو رفتن یار سفر کرده ی مان نیست بدان                 ابوالفضل سپهر         

    ...و ما خواهیم ماند...به هر قیمتی که باشد!!
    علی یارتون...

     



    ::: جمعه 85/12/11::: ساعت 11:57 صبح
    نظرات شما:

    >> بازدیدهای وبلاگ <<
    بازدید امروز: 13
    بازدید دیروز: 10
    کل بازدید :71120

    >>اوقات شرعی <<

    >> درباره من <<

    >>لوگوی وبلاگ من<<
    آرشیو - بهشت نامطلوب

    >>لینک دوستان<<

    >> فهرست موضوعی یادداشت ها <<

    >>آرشیو شده ها<<

    >>جستجو در وبلاگ<<
    جستجو:

    >>اشتراک در خبرنامه<<
     

    >>طراح قالب<<